اقتصاد مقاومتی؛ تولید - اشتغال | جمعه، ۲۷ مرداد ۱۳۹۶

گاهی چه قدر زود دیر می شود ... - نمایش محتوای خبر

 

 

گاهی چه قدر زود دیر می شود ...

مصاحبه با همسر شهید خزایی سرکار خانم رخشانی

 

روزهای آشنایی

روزهای آشنایی ما بر می گردد به 22 سال پیش زمانی که من به عنوان یک بسیجی در حوزه نرجس خاتون فعالیت داشتم ایشون به عنوان یک بسیجی فعال و پر کار معروف بودن من هم ایشون رو در همون حوزههای بسیج دیده بودم و معرف ما یکی از بستگانمون بود که با ایشون دوست بودن وایشون رو به خانواده ما معرفی کردند  ودر سال 74 من به عنوان همسر در کنارشون بودم .

ایشون بی نهایت خانواده دوست بودن وبه فرزندانشون علاقمند، حس پدرانه بی نظیری داشتند  مدام تأکید بر این داشتند که شخصیت بچه ها خرد نشه و تا جائی که معقول بود حتما نیاز بچه ها رو تأمین می کردند دوست صمیمی برای بچه ها بودند محمد هادی با توجه به این که اولین فرزند خانواده بودند همیشه احترام خاصی براشون قائل بود و اون  هم به داشتن پدری مثل ایشون افتخار می کردند .وازپدرشون یه اسطوره ساخته بودند محمد مهدی پسر دوممون وابستگی عمیق به بودن در کنار پدرشون داشتند حتی در زمانی که ما در سال 91 همراه ایشون در سوریه بودیم مدام تأکید داشتند که با پدرشون در خط مقدم جنگ باشن خود شهید هم در هر موقعیتی از بودن در کنار بچه ها لذت می بردند .

دعا کنید امام زمان ظهور کنه  جنگ تموم بشه  و همه بر گردن پیش خونواده هاشون

البته زمانی که نبودند هم مدام ارتباطشون را با بچه ها داشتند با توجه به این که ایشون مدام در سفر بودند ما سعی کرده بودیم با این موقعیت سازگار بشیم  و شهید هم  از این که نبودند عذر خواهی می کرد و قدردان بودند و سعی می کردند از همون راه دور همراه من باشن .

از باب دلتنگی وقتی دختر کوجکم زینب بهانه پدر رو می گرفت  ازشون می خواستیم اگر می تونن بیان می گفت : دعا کنید امام زمان ظهور کنه  جنگ تموم بشه  و همه بر گردن پیش خونواده هاشون .

 

از خدا بخوایم کنارمون باشه

شهید خیلی مقید به بودن در کنار خانواده در لحظه تحویل سال بودند حتی زمانی که سال تحویل نیمه شب بودمی گفتند بیدار بشیم و با هم دعا بخونیم و ار خدا بخوایم کنارمون باشه . حتی زمانی که ایشون در سوریه بودند ازم خواستند با خودم وسایل سفره هفت سین رو از ایران به سوریه بیارم تا اون چه سفره هفت سین پهن کنیم سال 91 و 92 از بهترین و به یاد ماندنی ترین  لحظه تحویل سال بود چون با هم در کنار حرم حضرت زینب بودیم  فضای خاصی بود توی اون همه ناامنی ما در کنار هم بودیم  . ایشون دوست داشتن به همه عیدی بدهند و اون سال برای همه همکارانشون که در دفتر نهاد هم بودند هدیه خریدند بارها پیش اومده بود که با خودش حتما" از ایران هدیه متبرکه می آورند  وقتی به حرم امام رضا ( ع) به زیارت می رفتند هدیه متبرک می کردند و به دوستان عرب ، افغان و سوری خودشون می دادند .خوشحالی و رضایت اطرافیان براشون خیلی مهم بود .

در برابر گرفتاریهای دیگران بی تفاوت نباشیم .

شهید نسبت به وظیفه و مسئولیتی که به ایشون سپرده شده بود خیلی احساس مسئولیت می کردند و در هر کاری که ورود داشت سعی می کرد به بهترین نحو اون کار انجام بشه  و تأکید ش به بچه ها این بود که تلاش کنید تا به موقعیتی برسین که بتونین خادم برای مردم باشین و برای اونا کاری انجام بدیم و در برابر گرفتاریها بقیه  بی تفاوت نباشیم .و خودشون داوطلبانه  برای کمک به دیگران پیشقدم بودند .

خدا رو شکر که من و همسرم هر دو یک مسیر رو انتخاب کرده بودیم زمانی که ایشون به عنوان مدیر اداری و فرهنگی دفتر نهاد رهبری مشغول به کار بودند ما  با ایشون در سوریه بودیم  دقیقا" در هفته سومی که ما مستقر شده بودیم و از اون جایکه که دفتر نهاد به منزل ما نزدیک بود پسر کوچکم از پنجره اون کسی رو که دفتر نهاد رهبری رو منفجر کرد رو دید  در اون لحظه همسرم سریع ما رو به زیرزمین اون خونه برد و خودشون سریع به محل حادثه رفت .لحظه خیلی دردناکی بود وقتی شاهد این همه ظلم باشید، ولی با همه اینها هنوز دوست داشتم اون جا پیششون باشم اما دقیقا روز بعد از اون اتفاق سفیر ایران اعلام کرده بود خانواده های ایرانی باید برگردند .

اون سختی ها برامون مثل عسل شیرین بود  چون من و همسرم هم اعتقاد بودیم . توکل به ائمه و الگو داشتن اونا به همون صبوری داد  حس خوشبخت بودن زمانی برام تداعی میشد که ایشون می گفت :تو همیشه با صبرت بهم دلگرمی دادی و این برام افتخار بزرگی بود .

خودشون همیشه تآکید داشتند برای زینبی شدن باید این سختی ها رو تحمل کنیم ،خدا کنه لایق باشیم .....

 

اگه قرار بود یه حرف به عنوان آخرین حرف بهشون بگم دوست داشتم بهشون بگم .

خوش به سعادتتون که به آرزوتون رسیدید وخیلی دوست داشتم بپرسم آیا تونسته بودم ایشون رو به آرزوی قلبی شون  برسونم  و اون رضایتی که خواستشون بود در زندگیمون وجود داشت یا نه ؟

و پیام عید من برای خانواده های مدافعان حرم اینه که عزیزان شما راه و هدفی رو رفتن که شهدا در اون قدم گذاشتند و برای دفاع  از ناموس علوی خون خودشون رو فدا کردن نگذاریم خون شهدا پایمال بشه ودر مسیر اهل بیت قدم برداریم و فقط رضای خدا رو در نظر داشته باشیم .